بهره‌وریخودیار

چگونه روز خود را آغاز کنیم؟

مارکوس آئورلیوس یا مارک اورل که امپراطور روم بود، دو بار در کتاب‌های خودش از صبح سخن می‌گه.

در کل اون روز رو با یک کار شروع می‌کنه.

تصویرسازی منفی

یعنی کاری که می‌خواین بکنید رو به ذهن بیارید و همه‌ی موانعی که ممکنه سر راحتون قرار بگیره رو هم متصور بشین و براشون برنامه‌ریزی کنید.

مثلا می‌خواین درس بخونید.

ممکنه حواستون پرت گوشی بشه.

یا خسته بشین.

و …

پس براشون برنامه‌ریزی می‌کنید.

گوشیتون رو روی حالت بی‌صدا می‌ذارین.

به اندازه‌ی کافی استراحت می‌کنید.

و …

حالا بذارین سخت‌ترش کنیم.

مثلا فرض کنید می‌خواین وضعتون خوب بشه و الآن قسط دانشگاه دارین.

اولین مانع اینه که نمره‌ی خوب بگیرین.

که برنامه‌ریزی‌تون اینه که درس بخونید.

مانع دوم اینه که ممکنه بیفتین و اخراج بشین.

که می‌رین دنبال مدرسه فنی.

که اگه از اونجا هم اخراج شدین(مانع سه)

می‌رین دنبال کارهایی که بدون مدرک هم می‌شه انجام داد.

تصویر‌سازی منفی سه مزیت داره.

اول اینکه شما بدترین حالت رو در نظر می‌گیرین و براش آماده می‌شین.

دوم می‌تونین باهاشون مقابله کنید و شوکه نمی‌شین.

و در نهایت سومین دلیل که مهم‌ترین هم هست اینه که به شما اجازه می‌ده تا روانشناسی انسان را به نفع خودتون در بیارید.

فرض کنید که سالی 100 میلیون درآمد دارین و این مبلغ نرمال شماست.

حالا اگه پاداش بگیرین و سالی 120 میلیون درآمد داشته باشین، کمی بعد این مبلغ نرمال شما می‌شه.

حالا اگه دوباره 100 میلیون بگیرین، ناراحت می‌شین ولی کمی بعد دوباره عادت می‌کنید.

همین اتفاق هم برای چیزای دیگه می‌تونه بیفته.

که بهش تردمیل هدونیک گفته می‌شه.

تصویرسازی منفی از تردمیل هدونیک استفاده می‌کنه و انتظار ما رو پایین میاره، تا از شرایط راضی باشیم.

اگه بتونید با درآمد پایین زندگی کنید، هر چیز بیشتر، مزیت حساب می‌شه.

حالا بیاید ببینیم خود مارکوس آئورلیوس چطوری از این روش استفاده می‌کنه.

در کتابش می‌گه که هر روز فرض می‌کنه که قراره آدم‌های مردم‌آزار ببینه.

می‌گه که اونا قراره “تو همه‌چی دخالت کنن، ناسپاس، مغرور، دروغگو، حسود و تندرو باشن.”

می‌ترسه که از وظایف خودشون سر بزنن.

حالا ما موانع سر راهش رو دیدیم.

پس برنامه‌ش چیه؟

به خودش یادآوری می‌کنه این مردم هیچ چیز نمی‌دونن و اعمالشون به خودشون لطمه می‌زنه.

و اینکه کسی نمی‌تونه جلوی مارکوس رو بگیره تا وظایفش رو به درستی انجام نده.

و در آخر می‌گه “نه می‌تونم از اطرافیانم عصبانی باشم و نه از آنها متنفر. به دنیا آمدیم تا با یکدیگر همکاری کنیم، مثل پاها، مثل دست‌ها، پلک‌ها و دندان‌ها.”

همکاری به صلاح همه‌ست.

مثال دیگه برای وقتیه که مارکوس می‌خواست از خواب بیدار شه.

موانع شامل راحتی تخت‌خواب، تنبلی و بهانه‌هایی برای خواب می‌شه.

به خودش یادآوری می‌کنه که وظیفه‌ای داره که فقط اون می‌تونه انجام بده.

وقتی که همه‌ی حیوانات از خواب بیدار شدن و دارن به وظایف خودشون عمل می‌کنن دیگه بهونه‌ای برای خوابیدن وجود نداره.

هر روز شروع مسیری جدیده.

مسیری برای رسیدن به موفقیت.

تصویرسازی منفی، یک ترفند نیست.

سبک زندگیه.

انتظار کم رو داشته باشیم تا هر چیزی رو که به دست می‌آریم رو غنیمت بشماریم.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا